تبليغاتX
من با آقای خوشمزم خوشم











من با آقای خوشمزم خوشم

اینجا خاطرات من و مرد منحصربه فردم ثبت میشه
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد

انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وامیشه لحظه ی دیدن میرسه

هرچی که جادست رو زمین به سینه ی من میرسه

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم

اگه تورو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم

به هرچی میخوام میرسم

وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم

گلهای خواب آلوده رو  واسه کی بیدار بکنم

واسه کبوترای عشق دست کی دونه بپاشه

مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه

ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چی میخوام میرسم

قشنگترین سوغاتیه غبار پیراهن تو عمر دوباره ی منه

دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام

عمر دوباره ی منی تورو واسه نفس میخوام

 

f8eaght98c6vfxz8xpa.jpg

 

سلام بچه ها خوبین ؟؟؟ خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir من و آقایی خوشمزم خوبیم

اولا یه معذرت خواهی کوشولو به خاطر اینکه این خیلی دیر به دیر آپ میکنم

خیلی دیرم بهتون سر میزنم

خوب بریم سر خبرای این چند ماه :

 

liebe22.gifآقاییم رفته سره کار (پالایشگاه ) از ساعت ۷ صبح تا ۴ عصر .الهی بمیرم براش liebe22.gif

liebe22.gifliebe23.gif من و آقای خونم این روزا یه خرده کوشولو بیش از اندازه باهم دعوامون میشه liebe23.gifliebe22.gif

liebe22.gifآقایی دنباله کارت گواهینامشه الهی من قربونش برم liebe22.gif

liebe23.gifمنم مطالعه آزادم شروع شده و یه نمه میخوام خر بزنم liebe23.gif

liebe22.gifliebe23.gif من و آقایی هم این روزا باید کمتر باهم بیرون بریم liebe22.gifliebe23.gif

liebe23.gifبابایی منم همه چی رو فهمید ها liebe23.gif

liebe23.gifخواهل آقاییمم چند روزی حالش بد بود و تو بیمارستان بود که خدارو شکر حالش خوب شد liebe23.gif

liebe23.gifliebe22.gif راستی اسم دخملمون هم میذاریم گندم liebe22.gifliebe23.gif

 

واما عشقم

 

میدانم خسته شده ای از اندوه بی پایان من 36_1_44.gifاز چشمه اشکانم که هیچگاه

نمی خشکد خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irمن رسم ظالمانه ی این دنیا را خوب میدانم

میدانم که در جمع انسانها تنها زمانی خوب و عزیز هستی که لبخند به لب داری

میدانم تمام آنانکه تو را در دایره کسانی که دوستشان دارند قرار میدهند کلافه میشوند

از اشکهایت از بی قراری هایت  از بی حوصله گی هایت از آه کشیدن گاه بیگاهت

 مرد مهربونم :

مرا ببخش که با بی حوصلگی هایم  ... بی حوصله ات کردم

ای کاش توهم میدونستی من هیچ وقت نمیتونم در برابر تو بی تفاوت باشم

وااااااااااااااااای بابک نمسدونس الان چقدر دلم برای بغلت تنگ شده

چقد دلم میخواست الان تو بغلت میخوابیدم

 

کنارم بخواب و به دورم بتاب و از این لب بنوش و

                  چو تشنه که آب و

گل اتشی تو حرارت منم من که دیوانه ی بی قرارت منم من

                       خدا دوست دارد لبی که ببوسد نه ان لب که از ترس دوزخ بپوسد

خدا دوست دارد من وتو بخندیم نه در جاهلیت بپوسیم بگندیم

                      بخواب آرام پیشه من لبت را بر لبم بگذار

من و لمسم کن و دل را به این عاشق ترین بسپار

                          بخواب آرام پیشه من منی که بی تو میمیرم

                                              لبت را بر لبم بگذار که جات تازه میگیرم

 

میخواستم بیشتر از این بنویسم اما هی داری پی ام میدی و نمیذاری عزیزم

من برم تا الان دوباره دعوامون نشده

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت15:33توسط سپیده |

پیدایم کن!!! چه روزهای زلالی بود

همیشه یکی از ما چشم میگذاشت !

تا نهایت بوسه میشمرد

ودیگری .....

در حول و حوش شهامت سایه ها پنهان می شد

ساده ی ساده پیدایم میکردی !!

پونه ی پنهان نشین من !!!

پس چرا در سکوت این خانه پیدایم نمیکنی ؟؟؟؟

       بیاو سرزده برگرد !!

بگو:سک سک !!مسافر ساده ی قصه ها

من هم قوطی قرصهایم را در جوی روبه روی خانه می اندازم

قلمم را .چرکنویس های تمام ترانه های انتظار و تنهاییم را !!!

بعد شانه ی شعر را میبوسم !!

میگویم :خداحافظ !!واژگان نمناک کوچه و باران

آخر فرشته ی فراموشکار من برگشت !!

پیاده راه می افتیم !!!

من و تو تنهای تنها .راه دوری نیست !!

کنج دنج کوچه مینشینیم !!

من برایت از تراکم تنهایی اون روزاها که نبودی میگویم !!

وتو برایم از حضوره دوباره ی بوسه

دیگر فرشته ی رفته صدایت نمی زنم !!!

بر دیوار بلند کوچه مینویسم (کبوتر با کبوتر .باز با باز )

باور میکنم که عاقبته علاقه به خیر است !!

کفه دست راستم را نشان فالگیر پیر پل میدهم

تا ببیند که خط عمرم قد کشیده است

ودیگر مرا از نزدیکی نزول نفسهایم نترساند

انوقت ما می مانیم و تعبیر این همه رویا

ما میمانیم و براورد این همه ارزو

ما میمانیم و اغوشه امن علاقه

بیا و سرزده برگرد .........!!!!

 

سلام بچه ها خوبین ؟؟کلی دلم براتون تنگ شده بود الانم دارم تند تند

آپ میکنم آخه دیگه از خوشحالی نتونستم صبر کنم گفتم اول بدووم بیام

به شماها بگم بعد از دوسه هفته قهر و آشتی با آقایی

بلاخره امشب باهم آشتی آشتی کردیم الهی قربونش برم

که اینقدر مهربونه اصلا دنیا یه طرف و اقاییمم یه طرف

راستی الان اقاییم تو جاده است فرداهم ساعت ۱۱ احتمالا میرسه

بعدشم میره دنباله گواهینامش بلاخره آقاییم میخواد بره کار کنه

خدایا از اینکه آقایی گلو بهم دادی ممنونم خدایا تو که میدونی

من چقدر دوسش دارم همه چی رو سپردم دست تو و ازت خواهش

میکنم آقایی گلم تو کاراش موفق بشه تازه امروزم کلی سرجانماز برای

اقاییم دعا کردم برای کاراش برای زندگیمون برای خوشبختیمون

برای اینکه بهم برسیم تازه یه خرده کوچولو هم گریه کردم

اولش به خاطر اینکه چرا ما همیشه اینقدر از هم دوریم ولی

بعدش به خاطر ........ یه خرده گریه کردم ولی بازم خداروشکر

که آقاییم خودش داره میره کار کنه الهی قربونش برم من

این اقایی خوشمزم و به کل دنیا نمیدم امروزم کلی در مورد اقایی

با مامانی صحبت کردیم ما هیچ مخالفتی نداریم اگر تو درستو بخونی و

بابکم کار کنه فقط کاشکی کار آقاییم ثابت بود تو همون

پالایشگاه کار میکرد اینجوری خیال خودم و خودشم راحت تر بود

اما نمیدونم چرا قبول نمیکنه وااااااااااااااااااااای دلم کلی برای

نگاش تنگ شده دلم میخواد وقتی دیدمش بپرم تو بغلش و

کلی ماچش کنم الهی قربون مهربونیاش که هیچ وقت تمومی

نداره الهی قربونش برم که فردا میرسه و منم دوشنبه

میبینمش دلم براش کلی تنگ شده اما مگه میفهمه ؟؟؟

 

آبــروی قــصه هامی تـو یی حیثیته شــعرام

                                   همـه دنیا می دونن مـن هنوزم تورو می خوام

هنوزم خلوت دستام بــوسه هاتـو کــم می یاره

                                     هیچ گلی بـرام عــزیـزم عــطر مـوهـاتو نـداره

پیش حرمــت قـدم هات همه واژه هام حقیرن

                                        تو که نیستی واژه هامم دستامو نه نمی گیرن

من هنوزم کــه هنوزه به چشات می گم ستاره

                                         دل پا پتیم عزیــزم جــز تو هیچ کس رو نداره

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت14:10توسط سپیده |

سلام سلام بچه ها خوبین ؟؟واااااااااااااااااااااای که چقد دلم

برای همتون تنگ شده بود ببخشید شرمنده اگه تو این مدت نتونستم

به وبلاگاتون سر بزنم وبراتون نظر بذارم واقعا شرمنده

البته این نیومدن ها دو دلیل داشت

۱ شوشوی خوشمزم نمیذاره دیگه زیاد بیام طرف نت

۲ تو اوج امتحانا و مهمون بازار بود دیگه .......

                                          بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خوب بریم سر اصل مطلب وااااااااااااااااااااای نمیدونین تو این مدت چا اتفاقایی

افتاده کلی اتفاقای خوب

رابطه ی مامانی با شوشوی خوشمزم خیلی خیلی خوب شده

من برای تولد شوشوی خوشمزم گیتار خریدم

شوشوی خوشمزم برای تولد من یه گوشی خمشل که دوس دارم گرفت

من با مامانی (مامان شوشو) چند بار حرف زدم (تحویل بازاری بودها)

من با شوشو هر روز یا حداقل یه روز درمیون بیرونیم

خواهرمم پسمل خمشلش به دنیا اومد اسمش آراد

یکی از خواهرای دیگمم ازدواج کرد و رفت دبی

شوشو قول داده تا ۳ماهه دیگه کاراش درست شه

شب شام غریبانم با شوشوی خوشمزم و مامانی رفتیم شمع روشن کردیم Viannen 13

شوشو کادو ولنتاین برایم یه گوی با یه جعبه خمشل پراز شکلاتای خشمزه داد

منم کادوی ولنتاین به شوشو ۷تا قاب ولنتاین دادم که انگاری خیلی خوشش اومده بود

همه ی درسامم با هزارتا بدبختی قبول شدم

                        ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

چقدر در رویا

با نگاهایم نگاهایت را

          ببوسم

اما باز تو ..........

نیامده باشی

 

خدا جونم بابته همه چی ممنون نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم

خودت میدونی منظورم چیاست واقعا که بزرگی خیلی جاها کمکم کردی

غیر ممکن و برام ممکن میکردی خدا جونم خیلی خیلی خیلی دوست دارم

امیدوارم من و شوشو بتونیم جبران کنیم smiley2588.gif

این من و شوشو و دوتا نی نی هامون بودیم ها خداجون خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

                       ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

یه گیلاس شراب ...

برای اینکه یا

من را بی تو ببرد

یا تو را

به آغوش خوابم آورد

 

امروز صبح که بیدار شدم یه مسج صبح بخیر به شوشو دادم اما جواب نداد

فهمیدم که شوشو  هنوز خوابه قربونش برم Free Smiley Face

بعد از ۱ساعت زنگید و کلی باهم حرف زدیم Free Smiley Faceبعدشم قرار شد

که عصر ساعت ۵باهم با موتور بریم بیرون من که اولش بابام

نمیذاشت زنگ زدم به شوشو خوشمزم گفتم بذار واسه فردا اونم طبق معمول عصبی

شد و ..........ولی بعدش با یه فکر توپ بابایی رو پیچوندم

ورفتم هول هولکی لباس پوشیدم و یه خرده ارایش کردم

سریع رفتم سر کوچه که دیدم شوشو رفته زنگیدم بهش که

بیا دنبالم . شوشو هم با موتور سریع اومد دنبالم و رفتیم smiley1763.gif

کلی هم خوش گذشت جاتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت

بعدشم رفتیم شام خوردیم popcorm1.gifبعدشم از بابک خدافظی کردم و

برگشتم خونه الانم آقاییم رفته داداشش وبرسونه خونه فامیلاشون

منم هم خوابم میاد هم شوشو گفته زیاد نشینم

پس دیگه من میرم فعلا بابای

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت14:10توسط سپیده |

وقتی عطر حضور تو را

در اتاقم احساس می کنم

معنای اتاق از محلی برای گریستن فراتر می رود

وقتی حضور افتابی ات را

در شب کبود گریه هایم دارم

باور می کنم این همان اسمان است

همان اسمانی که به وقت نبودنت

بارها و بارها

برای من و دلتنگی هایم بی امان

گریسته است

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت14:9توسط سپیده |